درباره نویسنده
مژگان امینی
متاهل با دو فرزند
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مژگان امینی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • نمایشگاه ها
  • کابل برگردان
  • چهل و چهار
  • روز معلم امسال مبارک
  • روز معلم
  • اگر رفتی ...
  • تصویر ذهنی
  • امسال سال نهنگ
  • اسم ها (2)
  • وبلاگ تکانی
  • یه دیواره
  • برج میلاد
  • ماراتن عید
  • ادراکات خانه تکانی
  • اسم ها (1)
  • جشنی به نام تکلیف
  • عامل اصلی
  • دکلمه
  • ماکارونی فوکلی
  • خوراک دل و سبزیجات
  • سال نو
  • یک بسته
  • کراکر سیب زمینی
  • کیف کوله پشتی
  • کتاب مینا
  • کوکو سبزی با قارچ
  • گل با گل
  • خورشت گل کلم
  • سماق پلو
  • دیروز
کلمات کلیدی مطالب
  • آشپزی (٢٠٦)
  • خاطرات (۱٦٤)
  • من وبچه ها (٤٥)
  • آش وسوپ و (٢٧)
  • ترشی (٢٥)
  • مربا (۱٩)
  • بیرون ازخانه (۱۸)
  • پلو (۱٧)
  • مرغ (۱٦)
  • عکس (۱۱)
  • انشاهای سپهر (۱۱)
  • شیرینی (۱٠)
  • داخل خانه (۱٠)
  • خورش (۱٠)
  • تخم مرغ (۱٠)
  • بادمجان (٩)
  • ماهی و میگو (٩)
  • دسر (٩)
  • کوکو (۸)
  • نوشیدنی (٧)
  • سالاد (٧)
  • کباب (٥)
  • سبزیجات (٤)
  • بازی وبلاگی (٤)
  • کودکانه (٤)
  • کتاب (٤)
  • شعر (٤)
  • اسنک (٤)
  • پیراشکی و پیتزا (٤)
  • تابه بدون روغن (٤)
  • لازانیا (۳)
  • آبگوشت (۳)
  • خوراک (۳)
  • نسرین بهجتی (۳)
  • ریز نکته (۳)
  • قارچ (٢)
  • مینا (٢)
  • کتلت (٢)
  • شوری (۱)
  • سوسیس (۱)
  • کوفته (۱)
  • دلمه (۱)
  • کاردستی (۱)
  • تزیین سبزیجات (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
دوستان من
  • ویزای قاف (مریم)
  • آشپز ایرانی
  • آشپزخانه ماری
  • آشپزی خاله توران
  • برایت میمانم
  • دانستنی های علوم اجتماعی راهنمایی
  • یه وبلاگ خوشمزه
  • حشره شناسی
  • خانم ورزش
  • آرتونی وچه
  • دیوان حافظ
  • رزان
  • سپیده
  • زیتون
  • لی لی آشپز
  • شکلک ها
  • طعم غذا
  • کدبانوی دیجیتالی
  • گوناگون
  • ننه خورشید
  • تلاش س
  • مطبخ خاله خانم
  • مطبخ رویا
  • نم نم بارون
  • از آشپزی لذت ببریم
  • دانش کامپیوتر
  • چکیده هایی از باران
  • کوچ
  • آشپزی رنگین
  • روزمرگی ها
  • دهکده اسمایلی
  • گفته ها ونکته ها
  • سیاهه
  • این داستان واقعیست
  • آشپز 20
  • از همه تابه همه(ناهیدخانم)
  • هرآنچه من می خواهم
  • تالارهای گفتمان سایت آشپزی سفره خونه
  • آشپزی زهرابانو(غذاهای ترکیه)
  • همین نزدیکی ها
  • لقمه سرا
  • سازمان های غیر دولتی
  • تجربیات آشپزی من
  • لینک باکس معلمان کشور
  • آنی
  • جایی برای گفتن دلتنگی ها
  • ستوده بانو
  • گیاهان دارویی
  • آشپزی و...محمدخانی
  • اینجا سرد است
  • سیب خاطرات
  • سروده های نسرین بهجتی
  • پرسیسکی وراچ
  • عاطفه
  • دیا دیا بوریا
  • رها پویا
  • قوی سپید
  • عطر بهار نارنج
  • مهرگان
  • دنیز بلاگ اسکای
  • پازل بی پاسخ
  • آموزش شیرینی پزی محمود
  • کرگدن
  • داستان کوتاه
  • تند وخند
  • یک عدد ترنج
  • آندرومدا
  • برای همیشه جزا
  • کلکله
  • تلاش
  • جوگیریاتتت
  • مامان زهرای ناز نازی
  • خانم معلم
  • ما سه تاییم
  • سیب زمینی های طلایی
  • باد مهربون
  • ورزش زندگی
  • کافه تیراژه
  • سطرهای سپید
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



تولدانه
سلامی چو بوی خوش آشنایی
نمایشگاه ها
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/٢٦

من نمی خواهم راجع به کیفیت و اینا حرف بزنم.من می خواهم بگویم چرا نمایشگاه کتاب و گل وگیاه و بیمه و... و... با هم برگزار می شوند ؟  جمعه همه با هم تمام شدند؟

برای این که هیچکدام ناراحت نشوند جمعه که روز آخرشان بود رفتم جمعه بازار پروانه.نمایشگاهی از مانتو و روسری سنتی ، فرش و گلیم ، عتیقه و...هر جمعه هم برگزار می شود.خدا پولش را برساند.

نظرات ()



کابل برگردان
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/٢٠

چند روز پیش باز هم پیاده رو کنده شد و بعد تلفن و اینترنت قطع شد .حالا کابل ما برگردانده شده و بازگشت پیروزمندانه اینترنت .

امروز رفتیم نمایشگاه گل و گیاه کلی حرص خوردم که دوربین را جا گذاشتم.ولی آن قدر شلوغ بود که بیشتربه نمایشگاه آدم شبیه بود.از بچه های یک مهد کودک که باید قطار می ماندند و انداختن دستشان از روی دوش همدیگر مساوی بود با جیغ مربی! تا سالمندان محله ی ... که با یک اتوبوس و یک نوشته آمده بودند که دائماً آن را جلوی خودشان می گرفتند و عکس می انداختند بعدش هم با هم قرار گذاشتند ساعت دوازده جلوی ماشین جمع شوند. بچه های یک دبستان دخترانه هم توی آن ازدحام جمعیت دنبال مربی شان که  آدامس می جوید ،بودند .او هم هرچند قدم می شمردشان و جلویشان را می گرفت و می گفت:صبر کنید آن دو نفر هم بیایند.

الان نمی دانم آن بچه های مهد کودکی و دبستانی در چه حالی هستند.ولی شاید جاهای بهتری برای بازدید آن ها باشد.

نمایشگاه پر از بن سای و کاکتوس بود.گل رز ،آلستومریا هم زیاد بود.بن سای ها را پیش فروش می کردند .روز آخر هم فروش آزاد می شود.

نظرات ()



چهل و چهار
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/۱٥

جلوی شبستان نمایشگاه کتاب غرفه ی آتش نشانی بود که محل ثبت نام آتش نشان داوطلب بود.کلی با خانم هایی که آن جا بودند راجع به آتش نشان داوطلب صحبت کردم.چهل ساعت آموزش شامل استفاده از ماشین آتش نشانی و فوریت های پزشکی و... بود .یک راهنمای ایمنی در خانه هم گرفتم که نوشته از شومینه برای گرم کردن خانه استفاده نکنید و یک وسیله ی هشدار دهنده برای آتش سوزی و یکی دیگر برای هشدار مونو اکسید کربن بخرید و ... گرفتم.و باز حرف می زدیم که...

با دیدن شرط سنی هجده تا چهل سال خندیدم و گفتم :من که چهل و چهار سالمه !

دیروز توی آزمایشگاه به مسئول پذیرش گفتم : حالا باید سن واقعی ام را بگویم یا کمتر؟

گفت: کمتر بگو شاید این جا خواستگار پیدا بشه .گفتم :نه به دردم نمی خوره بنویس چهل و چهار!

یعنی خانم ها سن شان را فقط به خاطر خواستگار کمتر می گویند؟!

شما که از سی سال گذشته اید ،سن تقویمی تان را باور می کنید؟

نظرات ()



روز معلم امسال مبارک
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/۱٢

نظرات ()



روز معلم
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/۱۱

بچه ها با در چرخ خیاطی ها که از کارگاه آورده بودند،توی حیاط مدرسه ضرب گرفته بودند .چند تا صندلی برای معلم ها کنار حیاط چیده بودند وما روی آن ها نشسته بودیم.کادوی ما که از طرف مدرسه خریده شده بود شش تا کاسه ی ترشی خوری گل سرخی بود.به این ترتیب من وارد سلسله ای از روزهای معلم در مدارس مختلف و شهرهای مختلف شدم.

رزن اولین شهری بود که من در آن معلمی کردم.یک سال آن قدر از شعری که بچه ها موقع شروع در برایم  خواندند خوشم آمد که گفتم امیدوارم هرکدامتان که دوست دارید معلم بشوید و مثل من از کارتان لذت ببرید.

انتقال از رزن مثل عبور از مرحله ی کودکی و ورود به دنیای بزرگسالی بود .تمام زیبایی های یاد دادن ،میکروسکوپی که با خودم کلاس به کلاس می بردم تا آب چشمه و چاه محلشان را زیرش ببینند ، تشریح هر جانوری که توی باغ یا خانه شان پیدا می کردند،توضیح بیماری های خودشان یا مادربزرگشان و ... همه جایشان را به درصد قبولی کنکور و ... دادند.

روزمعلم ها هم کم کم تبدیل به رقابتی بین مدارس و مدیران و اولیا شد . واقعاً روز معلم چرا روز معلم شد و حالا چی شده ؟!

به هر حال این روز را به همه ی معلم ها تبریک می گویم.

نظرات ()



اگر رفتی ...
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/٤

اگر رفتید سر مزار امیر کبیر من را دعا کنید مرد بزرگی بوده. از کاشان زنگ زده بودیم تا سلامتی مان را اطلاع دهیم .که این درخواست از ما شد.

فردا صبحش باغ فین بودیم .با آن ازدحام جمعیت نوروزی یک موبایل را کرایه کردیم که کد هر محل باغ فین را وارد می کردی اطلاعات آن جا را می گفت .101 ، 102 ، . . . ، 111 اینجا حمام فین است.وای چه صفی برای بازدید از حمام بود ! از خیر دیدن حمام گذشتیم ولی من زیر یک درخت سرو ایستادم و یکی یکی کدها را وارد کردم و گوش دادم : حکم قتل امیر که نوشته شده بود توسط سوگلی ناصرالدین شاه وبه اصرار مهداولیا به امضای شاه رسید... به امیر گفتند خلعت آوردیم تا به صدارت برگردی به حمام برو ...دلاک رگ امیر را زد  ولی طاقت نیاورد به میر غضب اشاره کرد و او دستمال ابریشمی خیسی را در دهانش فرو کرد تا جان داد.

اگر دستمال کاغذی هایم تمام نشده معلوم نبود تا کی زیر آن درخت سرو می ماندم و به چه کسانی که فکر نمی کردم.

و این جمله ای که می گفتند امیر با خونش نوشته :

روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد                                                                                    چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد

یک کتاب راجع به امیر کبیر از آن جا خریدم کلی کتاب را زیر و رو کردم تا فهمیدم که امیر را در کربلا دفن کردند و من نمی توانم سر قبرش بروم و برای کسی دعا کنم.

و من نفهمیدم ناصرالدین شاه واقعاً چه طور آدمی بوده ؟ چه قدر خوب ! و چه قدر بد! با آن سن کمش از امیر پشتیبانی کرد و حتی خواهرتنی اش را زن دوم او کرد تا درباریان  که می گفتند امیر از خانواده ی سلطنتی نیست  ساکت شوند وحد اقل سه سال و اندی امیر توانست هر کاری صلاح می داند انجام دهد و آخرش معلوم نیست در چه حالی در سنی کم ترازبیست سال از او امضای حکم قتل امیر را گرفتند.

و جواب سوال مینا را هم در این مورد و بسیاری موارد دیگر راجع به قدرت و این جور مسائل نتوانستم بدهم.

نظرات ()



تصویر ذهنی
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/٢/٢

گفتم :رفتم آمپول مامان را بزنم کارهایتان را بکنید هر وقت حاضر شدید بیایید با هم برویم پیاده روی.

در خانه ی مامان به رفتن تا تره بار سر خیابان و خرید میوه و ... موقع پیاده روی فکر کردم کل مسیر را برنامه ریزی کرده بودم و خریدها را ، یک تصویر کامل ذهنی از همه چیز داشتم.البته به کسی چیزی نگفتم.

مینا با دوچرخه همراه ما شد و در نتیجه پیاده روی دور تا دور پارک صورت گرفت ، تره بار تعطیل شد و مجبور شدم از مغازه خرید کنم.

به همین سادگی تصویر ذهنی ام از گذراندن یک ساعت از وقت اشتباه از آب درآمد.فقط و فقط همین باعث شد به جای لذت بردن از پیاده روی ، احساس کلافگی کنم.

 حیف نبود ؟!

نظرات ()



امسال سال نهنگ
نویسنده: مژگان امینی - ۱۳٩۱/۱/۳٠

پارسال که سال خرگوش بود و زاد و ولد فراوان.آن قدر فراوان که دوستان وبلاگی من هم از آن در امان نماندند.

امسال سال فراوانی آب برای جناب نهنگ است آن قدر که مترو را آب می برد .ما هم هی توی پست های آبکی مان غرق می شویم.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »